حضور دست سیاه در ایونت نقطه خط کمکس

زاد سال 1368

اینستاگرام: blackhand_streetart

دَست سیاه | هنرمند خیابانی

این قفس با عنوان «قفس ذهنیِ تعمیرشده»، بخشی‌ست از اثری دیگر به نام «من یه پرنده‌ام و هیچ آرزویی ندارم». 

تصور کنید اتاقی سفید با دیوارهای سیاه‌شده و شابلون‌های پرندگان بر روی سیاهی‌ها ، قوطی‌های اسپری در هوا معلق‌اند و به دور قفسی با درِ باز می‌چرخند. 

نمایشگاه اولم همزمان شد با نقطه‌عطفی در زندگی‌ام: تغییر مسیر از یک آهنگر فنی به هنرمندی خیابانی. تا آن زمان، حدود پانزده‌سال در کارگاه فنی مشغول بودم؛ اوستاکاری درجه یک شده بودم، بوی آهن داغ همیشه زیر دماغم بود و زندگی‌ام روال داشت، روالی که ادامه داشت تا وقتی فهمیدم این جامعه عاشق کارگر درستکارش نمی‌شود. آنجا بود که دیگر نتوانستم مسیر عادی زندگی را ادامه دهم. 

در طول آن پانزده سال، در کنار کار فنی، از طریق برادر بزرگترم و هنرستان با هنر آشنا شدم. همین آشنایی ابتدایی کافی بود تا پا به خیابان بگذارم، دیوارها را یکی‌یکی فتح کنم و بفهمم هر کسی درد خودش را دارد و من هم می‌توانم با هنر خیابانی چه کارها که نکنم. 

وقتی در اتاقی سفید و خالی داشتم «من یه پرنده‌ام و هیچ آرزویی ندارم» را تصور می‌کردم، در واقع داشتم خودم را تصور می‌کردم؛ کسی که سال‌ها موهبت کنجکاوی را در وجودش داشت اما با ترس از ناشناخته‌ها آن را سرکوب کرده بود. درست وقتی دیگران در رویاهایشان پرواز می‌کردند، من توسط خودم در قفسی ذهنی با دری باز اسیر شده بودم. 

این اثر، دعوتی‌ست به تأمل در مرز میان آزادی و ترس؛ میان میل به پرواز و وابستگی به قفس‌های ذهنی.