حضور سهیل مرادپور در ایونت نقطه خط کمکس

زاد سال 1353

اینستاگرام: moradpour_soheil

سُهِیل مُرادپور | نقاش و پژوهشگر

قصه اما از زمانی شروع شد که در دانشگاه هنر، به خلوت شدن خودبه‌خودی آثارم توجه کردم؛ اتفاقی بی‌توضیح که تبدیل به سوالی جدی شد و یک سال تمام درگیرش بودم، تا جایی که موضوع پایان‌نامه‌ام را «کارکرد فضای منفی در تصویر» انتخاب کردم.
در منابع آن روزها تنها توضیح رایج درباره‌ی فضای منفی این بود که فضای مثبت را نمایان می‌کند؛ اما این برایم کافی نبود، پس به جای منابع تصویری، به سراغ منابع فلسفی رفتم.

تقریباً هر روز به کانون فلسفه در خیابان جمهوری می‌رفتم تا استادی پیدا کنم که ضرورت فلسفی ایده‌ام را درک کند و راهنمای مسیرم باشد. اما با وجود بزرگان حاضر، هیچ‌کدام پیشنهاد عملی برای توسعه‌ی کارم ارائه ندادند. طبق عادت آن سال‌ها، وقتی کارم پیش نمی‌رفت، به درکه پناه می‌بردم؛ آن پنجشنبه هم همین شد و تا پلنگ‌چال بالا رفتم.

گروهی آنجا مشغول رصد آسمان بودند. به عادت جوانی، از میان جمع دختری را انتخاب کردم و پرسیدم ماجرا چیست. بی‌حوصله گفت: «از آن آقا بپرس، بهتر از ما می‌داند.» مردی بود حدوداً ۳۵-۳۶ ساله. اول تعارف کرد و گفت چیزی از نجوم نمی‌داند، ادبیات خوانده و بچه‌ها بزرگ‌نمایی می‌کنند. اما تا صبح درباره‌ی آسمان حرف زد و در مسیر برگشت به تهران شماره‌اش را روی کاغذی نوشت و به من داد؛ کاغذ را در جیب شلوارم گذاشتم.

فردای آن روز، طبق معمول، به کانون فلسفه رفتم. لیست سخنرانان هفته را نگاه کردم؛ ناگهان روی نامی مکث کردم. کاغذ دیروز را از جیب درآوردم؛ روی آن نوشته بود: فرید قاسملو. 

سریع تماس گرفتم؛ شماره مربوط به دایره‌المعارف اسلامی بود. همان روز رفتم و فهمیدم مدیر تاریخ علم دایره‌المعارف است و طبق معمول، در مورد خودش کم‌گویی و تواضع کرده بود.

یک سال همراهی‌اش باعث شد ضرورت فلسفی طراحی را استخراج کنیم. با هزار ترفند، مدت پایان‌نامه را یک سال دیگر تمدید کردم و این‌بار در حوزه‌ی بصری روی موضوع کار کردم. نتیجه تبدیل شد به شیوه‌نامه‌ای در طراحی و آثاری مبتنی بر آن؛ شیوه‌نامه‌ای که تا امروز در پروژه‌های مختلف دیزاین، معماری و نقاشی ابزار اصلی کارم است.