نشید نبیان
زادسال: 1355
نَشید نَبیان | معمار و شهرساز
سی سال پیش، با اولین درآمدم از معماری این انگشتر را برای خودم سفارش دادم. نوزده سالم بود و بانویی از پیشکسوتانام در دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه ملی، از من خواسته بود در شب تحویل پروژهی ویلای مسکونیای که تحت قرارداد طراحی داشت، نما و مقطع اجرایی شومینهای را به صورت دستی ترسیم کنم. بیانتظار به خانهی او رفتم و ۱۲ ساعتی طول کشید تولید آن ترسیمها. هفتهی بعد، پاکتی به من داد با مبلغ حقالزحمهای که برای تولید ترسیمات برای من درنظر گرفته بود. من با آن مبلغ، این انگشتر را برای خودم سفارش دادم و یک چیز در این تجربه برای من واضح شد؛ اینکه، «من یک معمار هستم! و من معمار بودن را دوست دارم!» و این معماری-دوستی، در سه دههی بعد، بخشی از مجموعهی نقشهایم در عرصهی عمومی و حتی شخصیتام در حریم خصوصی بود.
معماری نه تنها حرفهای بود که انتخاب کرده بودم، بلکه به نوعی دریافت من از جهان بیرون از خودم را قاعدهمند میکرد. در تبدیل فضای «ناشناسا»، به مکان «شناسا»، معمار در سه حوزه تصمیمسازی میکند:
حوزهی نخست، تبیین برساخت عمیق فضایی یا گونهی مکان مورد طراحیست. این برساخت، رابطهی درون مکان با بستر بیرونیاش، نحوهی مذاکرهی پیکرهی مکان و زمین و آسمان، و تعاملات درونی مکان در سهبعد و مابین پر و خالی را نظام میدهد.
حوزه ی دُیُّم، آن فرمیست که معمار بر پیکرهی این برساختِ منتخب میکوشد. اینجا منظور از فرم، ساحتی است که به واسطهی آن، مکانبودگی مکان توسط حواس درک میگردد. نمود ادراکی این فرم، محدود به عاملیت سوژه در درک بصری نیست و میتواند به ادراکات دیگر، من جمله ادراک از طریق بوییدن، لمسکردن، شنیدن، چشیدن و حتی ادراک روانتنانهی گرمی و سردی و خیسی و خشکی و جاذبه و شتاب متسرّی شود. این یعنی به طور مثال بوی مکان، بخشی از فرم مکان است.
حوزهی سِیُّم، سهگانهای ست متشکل از وضعیت مواد و مصالحی، زبان منتخب معمارانه و تزیینات، و نهایتا شاعرانگی تکنولوژی ساخت مکانِ موضوع طراحی یا به عبارتی تکتونیک. در انتخاب این سهگانه، به زعم این بندهی حقیر، معمار موضع خود منباب زیباییشناسی را بر موقعیت مکان طراحیشده مستقر میکند.
و نهایتا، این سه حوزه، از نظر من عین زندگیست. یعنی باشیدنِ خودآگاه ما در این دنیا از این سه حوزه خارج نیست. ما مدام برساختهای عمیق میسازیم، در زیستن بر مبنای قواعد آن برساختها به ایشان معنا یا فرم میدهیم، و نهایتا هر یک به نحوی، نظام اعتبارسنجی و زیباییشناسی خود را بر ترکیب برساخت و معنا سوار میکنیم، و این همان لحظهایست که باشیدنِ «من» در این دنیا، از باشیدن آن «دیگری» ها قابل تمیز میشود.